تبلیغات
شهر فرنگ - یک مرد تنها میرود
امشب از دنیای تو یک مرد تنها میرود

ترک شهرت می کند آنسوی دنیا میرود

چون غریبی مانده تنها و بی کس و بی اقربا

زندگی را می کند حاشا ی حاشا میرود

او حیاتش پر ز محنت بود و دردش بی دوا

کرده گل های خزانی را تماشا میرود

او که عمری با خودش تنهای تنها مانده بود

در رخ آیینه هم نابود و پیدا میرود

میرود تا دورها فارق زهر نام و نشان

گر چه عاشق بوده است از عشق رسوا میرود

میشود گم در میان هجمه های زندگی

همچو قویی تا بمیرد سوی دریا میرود



طبقه بندی: شعر، 

تاریخ : یکشنبه یازدهم اسفندماه سال 1392 | ساعت 14 و 37 دقیقه و 36 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.