از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! میبینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!


تاریخ : پنجشنبه بیستم مردادماه سال 1390 | ساعت 07 و 25 دقیقه و 45 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
یک کاغذ سفید را ، هرچقدر هم که سفید و تمیز باشه کسی قاب نمی گیره، برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت


تاریخ : پنجشنبه بیستم مردادماه سال 1390 | ساعت 05 و 21 دقیقه و 40 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
سلام نوه های گلم
امروز تجربه ای دیگر آموختم :
هر گاه دیگران از تو متنفر شدند از آنها دوری کن
اما اگر از دیگران متنفر شدی سخت به آنها بچسب تا نزد تو عزیز شوند



طبقه بندی: بابابزرگ، 

تاریخ : پنجشنبه بیستم مردادماه سال 1390 | ساعت 03 و 40 دقیقه و 10 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
خدا می داند،ولی........................ آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی را کلاه گذاشت. آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود. آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد.


تاریخ : پنجشنبه بیستم مردادماه سال 1390 | ساعت 03 و 27 دقیقه و 15 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 18 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.